دستگاه تغییر صدا دستگاه تغییر صدا
تبدیل صدای شما به مرد یا زن در هنگام صحبت با موبایلتان
سریال دوستان Friends
امکان نداره این سریال را ببینید و از خنده روده بر نشید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 11 فروردین ماه سال 1388 ساعت 3:58 PM

تو این چند وقتی که نبودم خیلی اتفاقا افتاده. چند روز قبل از اینکه فرید بیاد ایران یه تصادف خفن کردم و یه ماه بعدش عروسیم بود. یه عروسی سراسر دردسر و جنجال و اعصاب خوردی که حتی باعث شد فکر کنم همه چی داره تموم میشه. با یه خروار قرص اعصاب تو معده م مراسم برگزار شد و حالا داریم با هم زندگی می کنیم. دور از همه و دور از همه چیزایی که عاشقشون بودم. عوض همه اینا الان یه عشق دارم. یه عشق که خیلی قشنگ تر از اون چیزیه که قبلا فکر می کردم.

زندگی جالبیه ولی... 

دلم بد جوری تنگ شده. راستش، من مامانمو می خوام... 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 26 شهریور ماه سال 1387 ساعت 10:36 AM

اخیرا اتفاقات خوب خارجی زیادی برام افتاده، ولی یه جوری از تو اصلا حالم خوب نیس. شبا قبل اینکه بخوابم 20 دقیقه نیم ساعت دراز می کشم گریه می کنم. اصلا نمی دونم واسه چی؟ چی شده مگه؟ همین جوری دلم پره 

البته یه چیزی هست که حتی به نظر خودمم خیلی احمقانه س. ولی وقتی هیچ مشکل دیگه ای ندارم حتما مال اونه دیگه: از وقتی داداشم اومده حس می کنم مامانم اصلا من و دوست نداره! خیییییییییییییییلییییییییییییییی مسسسسخخخخخرهههههههه سسسسستتتتتتت 

آخه من کی با مامانم خوب بودم که الان بخوام باشم؟ صبح تا شب یا بیرونم یا نشستم پشت سیستم دارم کارامو می کنم، فقط سر غذا همدیگه رو می بینیم و کل مکالمه ی 24 ساعتمون شاید 20 تا کلمه نشه . ولی... 

کاش یه نفر بود بهم محبت کنه، یا مثلا یه نفر بود که می تونستم دستاشو بگیرم همین جور گریه کنم و حرف بزنم. مثلا خواهرم 

یه چیزی رو قلبم سنگینی می کنه. شاید با یه دعوای اساسی با مامانم هم حالم بهتر شه. دوست دارم حرف بزنم...

فرید هم دیگه بهم تلفن نمی کنه. سر یه لج و لجبازی احمقانه. قهر نیستیم، چت هست (البته بدون voice)، ایمیل هست، ولی دلم می خواد صداشو بشنوم، گرچه حرفی واسه گفتن نداریم... 

 

 

پ ن: ای آقای چشم سبز جذاب جدی که اون شب منو تا خونه رسوندی، متشکرم که اینقدر با شخصیت بودی که وقتی فهمیدی من نامزد دارم ازم شماره نخواستی، چون امکان نداشت بهت ندم...

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 18 مرداد ماه سال 1387 ساعت 00:24 AM

باورم نمیشه.....

انگشترم پیدا شددددددددددددددد.........

پ ن: نمی دونین چقدر تمرین کردم تا تونسم حرف «د» رو این همه بکشم!!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 5 مرداد ماه سال 1387 ساعت 10:53 PM

حماقت اون قدرا هم که میگن حس بدی نیس، ولی به هر حال بهتره آدم تحت تاثیر محیط زیست، به صورت آنی و بدون تامل، هیچ غلطی نکنه...

نتیجه ی اخلاقی: جوگیر شدن کار بدیه!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387 ساعت 11:35 PM

یه چیزی رو فهمیدم. این که من اصلا دلم نمیخواد عروسی کنم. یادمه تو یکی دو هفته ای که درگیر کارای نامزدی و این حرفا بودیم تا حد مرگ استرس داشتم. اگه خواهر و برادرام نبودن...

حالا، حتی فکر عروسی رو که میکنم دلم به هم میخوره. عروسی و همه ی مشتقاتش

از ادا در آوردن جلوی فیلم بردار متنفرم، متنفرررررررر.........

هیچ حس خوبی ندارم

باز فرید گیر داده. از عکس گرفتن و فرستادن براش بدم میاد

استرس عروسی ای که معلوم نیست کی بشه، داره حالمو به هم میزنه

 

 

پ ن:  وقتی بخوام این خراب شده رو ترک کنم و برم یه جای خراب شده تر... تنها...

همه ی خونواده م یه جا ایستاده ن و من٬ کم کم ازشون فاصله میگیرم........

خدایااااااااا.........

لعنت........

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 30 خرداد ماه سال 1387 ساعت 00:55 AM

یه جایی یه جمله از ویکتور هوگو خوندم

آدما در دو حالت همدیگه رو ترک می کنن:

 ۱.حس کنن یکی دوستشون نداره

۲. حس کنن یکی خیلی دوستشون داره

 

پ ن: گاهی حس میکنم مورد دوم داره درباره من درست از آب در میاد...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo